بصیرت در کلام رهبری
بصیرت را در دو سطح میتوانیم تعریف كنیم. یك سطح، سطح اصولى و لایهى زیرین بصیرت است. انسان در انتخاب جهانبینى و فهم اساسى مفاهیم توحیدى، با نگاه توحیدى به جهان طبیعت، یك بصیرتى پیدا میكند.
. فرق بین نگاه توحیدى و نگاه مادى در این است: با نگاه توحیدى، این جهان یك مجموعهى نظاممند است، یك مجموعهى قانونمدار است، طبیعت هدفدار است؛ ما هم كه جزئى از این طبیعت هستیم، وجودمان، پیدایشمان و زندگىمان هدفدار است؛ بىهدف به دنیا نیامدیم. این، لازمهى نگاه توحیدى است. معناى اعتقاد به وجود خداوند عالم و قادر این است. وقتى فهمیدیم هدفدار هستیم، آنگاه در جستجوى آن هدف برمىآئیم. خود این جستجو، یك تلاش امیدوارانه است. تلاش میكنیم آن هدف را پیدا كنیم. بعد كه هدف را یافتیم، فهمیدیم هدف چیست، تلاشى شروع میشود براى رسیدن به آن هدف. در این صورت همهى زندگى میشود تلاش؛ آن هم تلاش جهتدار و هدفدار. از آن طرف این را هم میدانیم كه با نگاه توحیدى، هر گونه تلاش و مجاهدتى در راه هدف، انسان را قطعاً به نتیجه میرساند. این نتائج مراتبى دارد؛ یقیناً به یك نتیجهى مطلوب میرساند. با این نگاه، در زندگى انسان دیگر یأس، ناامیدى، سرخوردگى و افسردگى معنى ندارد. وقتى شما میدانید وجود شما، پیدایش شما، حیات شما، تنفس شما با یك هدفى تحقق پیدا كرده است، دنبال آن هدف میگردید و براى رسیدن به آن هدف، تكاپو و تلاش میكنید.
از نظر خداى متعال كه آفرینندهى هستى است، خود این تكاپو هم اجر و پاداش دارد. به هر نقطهاى كه رسیدید، در واقع به هدف رسیدید. این است كه در دیدگاه توحیدى، خسارت و ضرر براى مؤمن اصلاً متصور نیست. فرمود: «ما لنا الّا احدى الحسنیین»؛ یكى از دو بهترین در انتظار ماست؛ یا در این راه كشته میشویم، كه این بهترین است؛ یا دشمن را از سر راه برمیداریم و به مقصود میرسیم، كه این هم بهترین است. پس در اینجا ضررى وجود ندارد.
درست نقطهى مقابل، نگاه مادى است. نگاه مادى اولاً پیدایش انسان را، وجود انسان را در عالم بدون هدف میداند؛ اصلاً نمیداند براى چه به دنیا آمده است. البته در دنیا براى خودش هدفهائى تعریف میكند - به پول برسد، به عشق برسد، به مقام برسد، به لذتهاى جسمى برسد، به لذتهاى علمى برسد؛ از این هدفها میتواند براى خودش تعریف كند - اما اینها هیچكدام هدفهاى طبیعى نیست، ملازم با وجود او نیست. وقتى اعتقاد به خدا نبود، اخلاقیات هم بىمعنى میشود، عدالت هم بىمعنى میشود؛ جز لذت و سود شخصى، هیچ چیز دیگرى معنا پیدا نمیكند. اگر انسان در راه رسیدن به سود شخصى پایش به سنگ خورد و آسیب دید، ضرر كرده، خسارت كرده. اگر به سود نرسید، اگر نتوانست تلاش كند، نوبت به یأس و ناامیدى و خودكشى و به كارهاى غیر معقول دست زدن میرسد. پس ببینید فرق بین نگاه توحیدى و نگاه مادى، معرفت الهى و معرفت مادى این است. این، اساسىترین پایههاى بصیرت است.
با این نگاه، وقتى انسان مبارزه میكند، این مبارزه یك تلاش مقدس است؛ اگر جنگ مسلحانه هم بكند، همین جور است. اصلاً مبارزه بر اساس بدبینى و بدخواهى نیست. مبارزه براى این است كه انسانیت - نه فقط شخص خود او - به خیر و كمال و رفاه و تكامل مقامات رفیع نائل شود. با این نگاه، زندگى چهرهى زیبائى دارد و حركت در این میدان وسیع، یك كار شیرین است. خستگى انسان با یاد خداى متعال و با یاد هدف برطرف میشود. این، پایهى اساسى معرفت است؛ پایهى اساسى بصیرت است. این بصیرت خیلى چیز لازمى است؛ این را باید ما در خودمان تأمین كنیم. بصیرت در حقیقت زمینهى همهى تلاشها و مبارزات انسانى در جامعه است. این یك سطح بصیرت.
بجز این سطح وسیع بصیرت و لایهى عمیق بصیرت، در حوادث گوناگون هم ممكن است بصیرت و بىبصیرتى عارض انسان شود. انسان باید بصیرت پیدا كند. این بصیرت به چه معناست؟ یعنى چه بصیرت پیدا كند؟ چه جورى میشود این بصیرت را پیدا كرد؟ این بصیرتى كه در حوادث لازم است و در روایات و در كلمات امیرالمؤمنین هم روى آن تكیه و تأكید شده، به معناى این است كه انسان در حوادثى كه پیرامون او میگذرد و در حوادثى كه پیش روى اوست و به او ارتباط پیدا میكند، تدبر كند؛ سعى كند از حوادث به شكل عامیانه و سطحى عبور نكند؛ به تعبیر امیرالمؤمنین، اعتبار كند: «رحم اللَّه امرء تفكّر فاعتبر»؛ فكر كند و بر اساس این فكر، اعتبار كند. یعنى با تدبر مسائل را بسنجد - «و اعتبر فأبصر» - با این سنجش، بصیرت پیدا كند. حوادث را درست نگاه كردن، درست سنجیدن، در آنها تدبر كردن، در انسان بصیرت ایجاد میكند؛ یعنى بینائى ایجاد میكند و انسان چشمش به حقیقت باز میشود.